الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

177

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

زيرا پس از آنكه توحيد و يگانگى و يكتايى وجود خدا و نفى وجود شريك و نظير و شبيه ، ثابت و محقّق شد ، امتناع تعدّد واجب‌الوجود و استحالهء وجود خداى ديگر ، با دليل سمع و اخبار پيغمبر - كه نبوّتش به‌اعجاز ثابت شده و تكذيب و ردّ اخبارش مستلزم قول به جواز اجتماع نقيضين است - قابل اثبات مىباشد . « 1 » و بعيد نيست كه اين گونه مسائل عميقه ، جزءِ امور اعتقادى كه بر هر هر عقيده‌اى معرفت آن لازم است ، نباشد چرا كه اگر كسى به عدم وجود شريك و نظير ، و مثل و شبيه براى خدا معتقد باشد ، لازم است به امتناع آن نيز معتقد باشد و اگر از عهدهء اثبات امتناع آن برنيايد يا يقين به امتناع آن حاصل نكند ، حكم به كفر و خروج او از دين داده مىشود . پس آنچه لازم است بر همه اعتقاد داشتن به آن ، همان عدم وجود شريك و نظير ، و مثل و شبيه براى خداست ؛ چنان كه كلينى قدس سره در كتاب كافى ( باب « ادنى المعرفة » ) و شيخ صدوق رضوان اللَّه تعالى عليه در كتاب توحيد ( باب « ادنى ما يجزى معرفة التّوحيد » ) از فتح بن يزيد و او از حضرت ابىالحسن عليه السلام روايت فرموده‌اند : سَأَلتُهُ عَن أَدنَى المَعرِفَةِ ، فَقالَ : الإِقرارُ بِأَنَّهُ لا إِلهَ غَيرُهُ ، وَ لا شِبهَ لَهُ وَ لا نَظيرَ ، وَ أَنَّهُ قَديمٌ مُثبَتٌ مَوجودٌ غَيرُ فَقيدٍ ، وَ أَنَّهُ لَيسَ كَمِثلِه شَيءٌ .

--> ( 1 ) . بعد از نگارش كتاب ، در پاورقى ص 139 لمعات الهيّهء زنوزى كه اخيراً چاپ شده است حاشيه‌اى تمسخرآميز به علّامه مجلسى قدس سره ديدم كه معلوم نيست از فرزند مؤلّف ، آقا على حكيم است يا از ديگرى . بايد بگويم اين جسارتها ناشى از غرور و خلاف ادب تحقيق است و گمان مىكنم غرض ايشان هم همين باشد كه با اقامهء برهان بر عدم وجود شريك بارى و عدم تعدّد مصداق واجب‌الوجود ، اثبات امتناع آن از طريق نقل جايز است و در مقام اعتقاد ، كافى است و دَور لازم نمىآيد .